تبليغاتX
جاده نمناک

تقدیم به کسی که با رفتنش ما را در این آشفته بازار تنها گذاشت و من همواره رویای دیدن دوباره طرح لبخندش را دارم ........

 

بر سر مزارم نایست و زاری مکن

من آنجا نیستم ، نخوابيده ام

من آن هزاران نسيم وزانم

من آن بارقه هاي الماس بر برفم

من پرتو آفتابم در گندمزار

من باران ملايم پاييزم

هنگامي كه در سكوت سپيده بيدار مي شوي

من صداي بال بال پرندگان آرامم

در پروازي دايره وار

من نور مهربان ستارگان شبتابم

بر سر مزارم نايست و زاري مكن

من آنجا نيستم ، من نمرده ام.

 

 شعر از شاعر گمنام انگليسي

تر جمه مينو مشيري 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 23:50 توسط محبوبه |

من زاده خلف زجرم

و زائوی هزیان

که ذهن حامله ام درد را بر ثانیه های خرابم

قی می کند

در تهوع ایستاده ام

و دوست دارم

خشمم را عطسه کنم

در چشم آنانکه

در تحدب باسن هرزگان جامانده اند

من دردم را بر قلمم فشار می دهم

وبرای عشق

حربه ام جز بیزاری نیست

من زاده خلف عبسم

من معتاد رنجم

و من همانم

که التماس می آویزم بر هراسانی ماه

و درد می کوبم در هاون شب

و خیره می شود

...و زوزه می کشم

 

شعر از فرشاد:باتشكر از تذكر غريبه البته بايد بگم كه من قبلا ازشون اجازه گرفتم.ولي بازم ممنون كه گفتين.com.http://poetical13.blogfa

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:36 توسط محبوبه |

سالهای قحطی مرد

تمام اطرافم را نامردی احاطه کرده است

ومن پشت سنگلاخ زندگی

آنجا که آدمی از ترس خالی شدن زیر پایش در خود می پیچد

ساده دخترکانی را می بینم

که برای آنها دست دوستی تکان می دهند

و گل لبخندشان را تقدیم می کنند

وغیرت را در وجودشان می کاوند

نامردی نامردی وباز هم نامردی !

چیزی به نام غیرت را در وجودشان نمی بینی

ولی باز افسوس!

که دخترکان ساده لبخند می زنند

و..........................

 

                     

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 21:13 توسط محبوبه |

من خسته ترین واژه ي ملموس غروبم ،كاش در اين وسعت سبز يك نفر درد مرا مي فهميد..........

خيلي ها فكر مي كنن من خيلي شادم شايدم اينطوري باشه ولي اونا فقط برق جهنده خرمن آتش گرفته منو مي بينن .به قول حافظ :

طراز پيرهن زركشم مبين چو شمع

كه سوزهاست نهاني درون پيرهنم.

ولي ما با اين دله هزارتيكه شده ي خودمون كه هر كي اومده يه سنگ انداخته و رفته بازم مريد خواجه شيرازيم:

با دل خونين لب خندان بياور همچو جام

ني گرت زخمي رسد آيي چو چنگ اندر خروش

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:6 توسط محبوبه |

این همه زحمت می کشم هیچ کس نظر نمی ده واقعا که نامردین

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:27 توسط محبوبه

                        اينو مي بينيد

                  به اين مي گن كوزت گربه ها

                    

                  

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 1:15 توسط محبوبه |

فصل های زندگی اما مانند کتابی است ........

در شب امتحان سراسر دلهره است

ومن آنقدر مضطربم که فراموش کرده ام پاورقی ها هم مهم هستند و هر خط نشانه ای است برای درک بهتر زندگی در گرداب توهم ...........

نباید هر گز حتی در لحظه های دور از انتظار هم نادیده گرفت احساسی را که در گلدان ریشه گرفته است و برای جوانه زدن دل دل می کند .

و نباید آنقدر غصه ها و تنهایی ها را در لحظه های گذشته جستجو کرد که دیگر فرصتی برای آغاز دوباره نباشد.........

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 11:36 توسط محبوبه |

من منتظرم که تو به روز کنی ، منتظرم

يادت نره ما با هم شروع كرديم مي خواستيم ببينيم وبلاگ كدوممون قشنگ تره ،يادت كه نرفته .

راستي اگه عجله نكني من مي برماپس زود باش .من منتظرم

بدون تو وبلاگ نويسي صفا نداره

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 20:49 توسط محبوبه |

چه غریبم روی این خوشه سرخ! من می خوام برگردم به کودکی نمی شه !

کفش برگشت برامون کوچیکه !پل برگشت توان وزن مارو نداره !برگشتن ممکن نیست.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 18:15 توسط محبوبه |

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت ،خدا دنياي بي زنجير آفريد .

آدم بود كه زنجير را ساخت ، شيطان كمكش كرد.

دل زنجير شد ...زن زنجير شد...دنيا پر از زنجير شد و آدم ها همه ديوانه زنجيري................

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 9:22 توسط محبوبه |